از آغاز ماه محرم می خواستم پستی بگذارم ولی دستم به قلم نمی رفت که خود را کوچک تر از آنی می یافتم که بتوانم در مقابل این همه عظمت سخنی برای گفتن داشته باشم پس هم نوا شدم با همه عاشقان ابا عبدالله الحسین (ع) و خود را به دریای معرفت عاشورا سپردم .
اما اکنون که سه روز از عاشورا می گذرد به خود نهیب می زنم که نکند به قول دکتر شریعتی شام غریبان گرفته باشیم و پایانش را اعلام کرده باشیم که این آغاز راه است . آغاز راهی که کاروان در اسارت اهل بیت می رود و زینب (ع) قافله سالار آن است . پس با او همراه می شوم و با خواندن خطبه ها یش در منزل به منزل این راه پر نشیب می رسم به کاخ یزید لعنه الله علیه و با آن شیرزن کربلا هم نوا می شوم که : ما رایت الا جمیلا
در عصر به خون نشسته ی عاشورا
سرچشمه اى از صبر خدایى زینب
ای کاش فراغتی فراهم می شد
از وسعت دردهای تو کم می شد
این بار مصیبتی که بر شانه توست
ایوب اگر داشت قدش خم می شد
سفر در دنیای زیبای اطرافتان ، سفربه کهکشان ها ، به درون اتم ها و یا حتی سفر به درون خودتان .